سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

124

طب در دوره صفويه ( فارسى )

مرد مذهبى كه از ماندن در بارگاه شاهزاده احساس كسالت مىكرد به بهانهء اين كه بايد نزد كشيش ديگرى به گناهان خود اعتراف كند از علىقلى خان اجازه مرخصى خواست ، اما شاهزاده به جاى آن كه به وى اجازه رفتن بدهد قاصدى را به اصفهان گسيل داشت و دستور داد فورا كشيش كلمنت را به نزد وى بفرستند ، و اين كشيش وقتى به بارگاه شاهزاده عليقى خان رسيد با كمال شعف دريافت كه بر خلاف تصورش به صورت زندانى به آنجا آورده نشده و بلكه فقط بايد به اعترافات كشيش ديگرى گوش كند » . در همان سالى كه نادر كشته شد دو نفر آلمانى كه يكى ادعا مىكرد جراح است و ديگرى مدعى بود كه پزشك مىباشد وارد اصفهان شدند . كاروانى كه اين دو نفر با آن مسافرت مىكردند در بين راه مورد حملهء دزدان قرار گرفت و غارت شد . ما اطلاع ديگرى از اين دو نفر نداريم . آن‌ها به احتمال قوى پس از مواجه شدن با اين واقعه به كشور خود مراجعت كردند ! يكى از كسانى كه پس از مرگ نادر به ادعاى سلطنت برخاست آزاد خان افغان از سرداران سپاه نادر شاه بود . در مورد اين شخص نيز وقايع نادر و بازن تكرار گرديد و يك بار ديگر يك نفر فرانسوى توانست به حفظ حقوق اروپائيان ساكن در ايران بپردازد : « 16 ربيع الاول 1169 - امروز نامه‌اى به تاريخ 16 صفر از اصفهان و اصل گرديد كه در آن نوشته شده است آزاد خان روز هفتم سفر شهر را با تمام سران سپاه و سربازان خويش ترك كرده و اظهار داشته است كه مىخواهد به كمك سردار سپاه خود فتحعلى خان كه در حوالى كاشان دو بار از محمد خان زند و شيخ عليخان شكست خورده است ، و برخى از سپاهانش نيز بين قم و قزوين از مقابل حسين خان قاجار فرار كرده‌اند برود » . در اين نامه اضافه شده است كه : « آزاد خان قبل از ترك شهر از ارامنه جلفا شش تا هفت هزار تومان پول گرفت ، اما اعضاى هيات‌هاى مذهبى و اروپائيان هيچ وجهى پرداخت نكردند زيرا يك نفر فرانسوى كه طبيب است يك ماه قبل موفق به گرفتن كاغذى از آزاد خان گرديده كه برطبق آن هر اروپائى كه خود را تحت الحمايهء فرانسه قرار دهد از پرداخت هر نوع باج و مالياتى معاف مىباشد . فرانسوى مورد بحث زمانى در موصل بوده است و در آنجا ترك‌ها وى را تهديد به قتل كردند و او از ترس جان خويش مسلمان شد و اسم خود را از سيمون دوورشوى « 62 » به ميرزا محمد تغيير داد و اينك بيشتر به اين نام مشهور است » . در كشمكش‌هائى كه بعد از نادر به وقوع پيوست هيچ‌يك از افراد خاندان صفويه شركت نداشتند ، و يا لااقل هيچ‌يك از ايشان بر سر كار نيامد و به اين ترتيب فصل پزشكان خارجى را با ذكر اسم دو نفر اروپائى ديگر كه در سال‌هاى آخر دوره صفويه در ايران زندگى مىكردند خاتمه مىدهم . يكى از اين دو نفر يك پزشك حقه‌باز اسپانيولى است اما ديگرى يك پزشك واقعى از اهالى انگلستان مىباشد كه از شهرت زيادى هم برخوردار است نفر اول كه دن‌امانوئل كارو « 63 » نام دارد ادعا مىكرد كه از فرزندان يك ژنرال

--> ( 62 ) - Simon de vercheville ( 63 ) - Don Emmanuel Caro